خرید بک لینک
هیچی دیگر یک خاطره از زمان رژیم قدیم امد تو ذهنم اینکه یکی می گفت عروسی بود یک دسته کاغذ به چند نفر دادم انها کاغذها را به هم می دادند و به من هم هی فقط صد تومان می داددند و خودشان از وسط زیاد پول بر می داشتند نزدیک صبح پولهایشان را حساب کردند همه انها گفتند پولمان فلان قدر کم شده و هر کدام می گفت پول شما زیاد شده بعد از رفتن انها از هر جایم از تمام جیبهایم از زیر فرش هی پول در اورده شماردم هیچی دیگر ان شب همه انها راست می گفتند برنده من بودم و خاطره دیگر اینکه با یک اقایی که برگه پیش بینی فوتبال پخش می کرد حرف زدم فرمود چندین در صد جمع شده همیشه مال ما است ان بقیه را هم به طرف نداده طرف برگه می خرد و در اخر همه پولها مال ما می شود هیچی دیگر

برچسب: نویسنده: آرین کوشکی تاريخ: پنجشنبه 7 دی 1402 ساعت: 7:55

صفحه بندی